ماهانماهان، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره

ماه زندگي مامان و بابا

نامه

پسر گل مامانی سلام آمدم بگم که تو خاطر خواه زیاد داری نمی تونی فکرشو کنی که مادر جون و بابا احسان به خاطر تو خونه اشونو دادن اجاره و آمدن نزدیگ ما که تو گل پسر رو نگه دارن تو پسر خنده روی مامانی و به همه ذوق میکنی ولی خیلی هم نق نق میکنی پدر مامانی رو درآوردی دو شبه که تو خواب وول میخوری و همش گریه میکنی ولی باز برای من شیرینی مثل عسل دوستت دارم تا ابد و آخرین ثانیه عمرم . ماهانی یادم رفت که بگم عاشق سیمی و خیلی سیم دوست داری برای اینکه سیه خیز بری فقط کافی سیم بهت نشون بدم سریع به سرعت سینه خیزی میای طرف سیم آخه پسرم میخواد عین باباش مهندس برق بشه قربونش برم فینگلی مامان و بابا می بوسمت عشق من مامان آرزو ...
17 تير 1392

نامه

سلام پسر مامانی الهی قربونت برم الان که دارم این نامه رو برات مینویسم تو پیش مادر جونی تو خونه و من سرکارم و هر لحظه دارم به تو فکر می کنم . صبح که زنگ زده بودم حالتو بپرسم مادرجون میگفت که بیدار شدی و دنبال من میگشتی الهی مامان قربونت بره اگه مجبور نبودم بیام سرکار میموندم تو خونه پیش پسر گلم . اینو بگم که برای اولین بار از تخت افتادی و دل مامانی واست کباب شد یک لحظه نشد که  رو تخت گذاشتم و تو قل خوردی افتادی زمین و کلی گریه کردی . مامانی دو تا دندونات در آمدن و خیلی درد داشتی که حتی بخاطر ش تب هم کردی و من و بابای تو رو بردیم دکتر و برای اولین بار ازت خون گرفتن و تو خیلی گریه میکردی و نمیذاشتی و خدا رو شکر گفتن که چیزیت نیست احت...
11 تير 1392

مامانم در تاريخ 25/3/92 رفت سركار منو تنها گذاشت

سلام به پسر گل مامان مامان اولين روز كه رفتم سركار خيلي خيلي دلم برات تنگ شده بود و فقط چشمم به ساعت بود كه بگذره و زودي بيام پيشت چون دوريت نمي تونم تحمل كنم براي اولين روز پسر خوبي بودي و زياد اذيت نكردي باباجون و مامان جون ولي روزاي بعد ديگه صداي مادرجون از دستت در آمد كه همش نغ ميزني الهي ماماني قربون اون نغ زدنتم بره كه خيلي جيگري الان كه دارم اين نامه رو برات مينويسم چهارمين روزي هست كه من سركار ميام و هر لحظه بيشتر دلم برات تنگ ميشه ماماني خيلييييييييييييي دوستت داره و هر ثانيه به يادت هست . ميبوسمت پسر گل ماماني ...
28 خرداد 1392

خاطرات

سلام ماهان مامانی امرزو 6 ماهگیت تموم شد و باهم رفتیم درمانگاه واکسن زدی خیلییییییییی جیغ زدی و گریه کردی دل مامانی کباب شد بعدم که آمدیم خونه راحت گرفتی خوابیدی راستی اینو بگم که دندانوت داره در میاد و کلی نغ میزنی و کم اشتها شدی آخه اذیت میشی . درد داری مامانی این 6 ماه خیلی زود گذشت و اینو بگم که مامانی 2 روز دیگه بیشتر پیشت نیست و میخواد بره سرکار تو هم میری پیش مادرجون ایشالله که خدا خودش به 2 تامون کمک کنه . ماهانم خیلییییییییییی دوستت دارم میبوسمت مامان همیشه خسته تو آرزو     ...
22 خرداد 1392